کوک کن ساعتِ خویش !
اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگر
دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است
کوک کن ساعتِ خویش !
که مـؤذّن، شبِ پیـش
دسته گل داده به آب
و در آغوش سحر رفته به خواب
کوک کن ساعتِ خویش !
شاطری نیست در این شهرِ بزرگ
>که سحر برخیزد
>شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین
دیر برمی خیزند
کوک کن ساعتِ خویش !
که سحرگاه کسی
بقچه در زیر بغل،
راهیِ حمّامی نیست
که تو از لِخ لِخِ دمپایی و تک سرفه ی او برخیزی
کوک کن ساعتِ خویش !
رفتگر مُرده و این کوچه دگر
خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است
کوک کن ساعتِ خویش !
ماکیان ها همه مستِ خوابند
شهر هم . . .
خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند
کوک کن ساعتِ خویش !
که در این شهر، دگر مستی نیست
که تو وقتِ سحر، آنگاه که از میکده برمی گردد
از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی
کوک کن ساعتِ خویش !
اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر
و در این شهر سحرخیزی نیست
و سـحر نـزدیک است .....
کیوان هاشمی
غزلی زیبا از زینب کوشکی
گاهی جدا گهگاه در هم می فروشند
سودای سرمستی است یا غم می فروشند
بازار دل از این حراج درد گرم است
تا زهر نوشاندند و مرهم می فروشند
آن نوش دارو را که بعد از مرگ سهراب
اعجاز خواهد کرد، نم نم می فروشند
روزی طلای قلبشان از رونق افتاد
در این حراج آن را به درهم می فروشند
وقتی شغالان رنگ طاووسی گرفتند
خوش در مذاق کرکس آدم می فروشند
فرقی ندارد این تجارت بر سر چیست
دستی دهد، دل، روح، جان هم می فروشند
بازار روز و روز از نو، روزگاریست
بازار می سازند و در دم، می فروشند
دیگر متاع عشق کالایی قلیل است
آن را در این اوراق مبهم می فروشند
یک جو صداقت مانده آن را شاعران هم
در قحطی پیمانه ها کم می فروشند
شعر "برد و باخت " از اشعار خواندنی مجتبی کاشانی
برد و باخت
و بدانید اگر من مُردم،
کمر عشق به دنیا بستم.
مرکب عشق به دنیا راندم.
توشه عشق ز دنیا بردم.
و به شکرانه عشق،
رنجها طی کردم.
پیچ وخم پیمودم.
غم فراوان خوردم.
تا برویانم عشق،
بذرها افشاندم.
بارها روییدم.
بارها پژمردم.
تا بیاساید عشق،
خویش را رنجاندم.
خویش را فرسودم.
خویش را آزردم.
تا بنوشانم عشق،
جام مردم گشتم.
دل به مردم دادم.
دل از آنها بردم.
در فراوانی عشق،
غرق گشتم درمهر
غرق بودم در شعر.
غوطهها میخوردم.
و بدانید که در بازی عشق،
شرط بستم با خویش.
باختم دنیا را.
زندگی را بردم
--------------------------------
ضمنا کتاب" نقش دل در مدیریت" از این نویسنده بسیار جالبه توصیه می کنم براش وقت بذارید
سلام .
چند وقت پیش به مطلب جالبی برخوردم که هم میتونه در ارتباطات خانوادگی خیلی موثر باشه هم در ارتباطات اجتماعی ، کاری و یا حتی مدیریت رفتار با دیگران. امیدوارم به درد شما هم بخوره اول نتیجه گیری آخرو آوردم برا کم حوصله ها البته حتما کل متن رو بخونید قول میدم ضرر نکنید .
از مقایسه خصوصیات و ویژگی های زنان و مردان، می توان نتیجه های زیر را به دست آورد:
1- زنان و مردان، مکمل یکدیگر هستند؛ ویژگی مردان، کمبودهای زنان و ویژگی های زنان، کمبودهای مردان را تکمیل می کند. به عبارت دیگر، هر کدام کمبودهای دیگری را برطرف می سازند، بنابراین اگر با یکدیگر هماهنگ شوند، در بسیاری از موارد، مسایل و مشکلات منطقی تر، عاقلانه تر و اصولی تر برطرف می گردند.
2- وقتی زن و مرد تفاوت های یکدیگر را بدانند و آنها را بپذیرند، ارتباط قوی و موثری بین آنان برقرار می شود و عشق، فرصت شکوفایی پیدا می کند. بنابراین، آگاهی از ویژگی های رفتاری زنان و مردان، در بهبود روابط همسران و ایجاد آرامش بیشتر و تنش کمتر، موثر می باشد.
3- یکی از علت های اصلی ستیزه ها و کشمکش های دائمی، عذاب آور و جان فرسا بین زن و شوهرها، این است که مردان، زنان را با "ویژگی های خود" ارزیابی می کنند و زنان، مردان را با "مقیاس خود" می سنجند. سنجش مایعات با متر و منسوجات با لیتر، همان قدر صحیح است که مردان و زنان، خصوصیات خود را با یکدیگر مقایسه کرده و به سنجش و ارزیابی هم بپردازند. چنین سنجش هایی به طور معمول، حس تحقیر یا برتری کاذب به دنبال دارد.
4- زنان در برخورد با مسایل و مشکلات، به جزئیات، توجه بیشتری داشته و احساسی تر عمل می کنند، ولی مردان در مقابله با مشکلات و مسایل، کلی نگری کرده و منطقی تر عمل می کنند.
5- در قیاس بین ویژگی های زنان و مردان، نبایستی فکر کنیم که خصوصیات مردان، از خصوصیات زنان بهتر است و یا برعکس. برای نمونه: آیا زایمان، رابطه گرایی، دوست داشتن تشریفات، محافظه کاری در حفظ ثروت ها، کارها را با یک روند تدریجی انجام دادن و ... صفت های خوب هستند یا بد؟ (ویژگی غالب در زنان). آیا مشکلات را در تنهایی و سکوت حل کردن، کمتر تشریفاتی بودن، کلی نگری در امور، از راه چشم عاشق شدن، به دنبال مسایل مالی، غیرایستا نگریستن و ... خوب هستند یا بد؟ (ویژگی غالب در مردان).
از سال 2003 دردانشگاه ام آی تی گروهی تحت عنوان " شهرهای هوشمند " تشکیل داده اند که منظور ازچنین اقدامی برای حل مشکلات شهری، الودگیهای زیست محیطی، ترافیک و.... بوده است . به این ترتیب خودرویی برقی با گنجایش دو نفر طراحی شده بنام " خودروی شهری " که درداخل چرخ های موتورالکتریکی آن روبوت هایی کارگذاشته شده که سه حالت راندن ، توقف وترمز را بطور مستقیم بعهده دارند.
سلام
مدتهاست که می خوام شروع کنم به نوشتن و به روز کردن این وبلاگ ولی متاسفانه وقت از اون مقولات خرمایی است که بر نخیل رفته و دست ما هم کوتاه.
به هر حال تصمیم گرفتم که فعلا مطالب خوبی رو که این ور اون ور میبینم اینجا بیارم که هم در صورت لزوم خودم استفاده کنم هم دوستانی که مراجعه می کنند( البته اگه کسی سر بزنه) خوب اینم اولین مطلب:
آیا عقلانی است که اخلاقی زندگی کنیم؟
مراد از این پرسش این است که آیا زندگی اخلاقی بهصرفه است؟
البته منظور از عقلانیت، عقلانیت عملی است نه عقلانیت نظری. پس باید درصدد فهم عقلانیت عملی برآییم. به زبانی ساده، عقلانیت عملی بدین معناست که هزینه اعمال فرد در زندگی از سود آن بیشتر نباشد. اگر
سیدجواد سیدپور در یادداشتی در «تهران امروز» نوشت: به این جملات طلایی دقت کنید:
«جهان را از پنجره بلندنظری نگاه باید کرد... کارآفرینان کامل و بزرگ نهتنها از تغییر نمیترسند، بلکه همواره از آن استقبال میکنند... اگر در مقابل افکار خلاق و ایدههای نو شما مقاومت نسنجیده انجام شد برای اینکه ناچار نشوید خلاقیت خود را از دست دهید، فورا محل کار خود را عوض کنید... خلاقیت به زبان ساده به معنای تعیین معیار برای ایجاد تغییر با روشهای متفاوت است...»
اشتباه نکنید، این جملات پیتر دراکر، پدر علم مدیریت یا چارلز هندی، نویسنده معروف کتاب جهانی «خدایان مدیریت» نیست، این جملات شهرام جزایری معروف است که اخیرا تجربیات خودش را در قالب مقاله یا دستنوشته به خوانندگان نشریه آسیا عرضه میکند
نظرات ()