zeitoone sabz

 
نویسنده : معصومه آشتیانی - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ بهمن ،۱۳٩٠
 

کوک کن ساعتِ خویش !
اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگر
 دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است

 کوک کن ساعتِ خویش !
 که مـؤذّن، شبِ پیـش
 دسته گل داده به آب
و در آغوش سحر رفته به خواب

کوک کن ساعتِ خویش !
شاطری نیست در این شهرِ بزرگ
>که سحر برخیزد
>شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین
دیر برمی خیزند

کوک کن ساعتِ خویش !
 که سحرگاه کسی
 بقچه در زیر بغل،
 راهیِ حمّامی نیست
که تو از لِخ لِخِ دمپایی و تک سرفه ی او برخیزی

 کوک کن ساعتِ خویش !
 رفتگر مُرده و این کوچه دگر
خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است

کوک کن ساعتِ خویش !
 ماکیان ها همه مستِ خوابند
 شهر هم . . .
خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند

 کوک کن ساعتِ خویش !
 که در این شهر، دگر مستی نیست
 که تو وقتِ سحر، آنگاه که از میکده برمی گردد
از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی

 کوک کن ساعتِ خویش !
اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر
 و در این شهر سحرخیزی نیست
 و سـحر نـزدیک است .....

کیوان هاشمی


 
 
 
نویسنده : معصومه آشتیانی - ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ بهمن ،۱۳٩٠
 
 
 
 
 
 
 
قجطی

 
 
 
 
اوایل دهه شصت نوجوانی بیش نبودم، اما خوب به خاطردارم آن روزهایی را که تنها شامپوی موجود، شامپوی خمره ایی زرد رنگ داروگر بود. تازه آن را هم باید از مسجد محل تهیه می کردیم و اگر شانس یارمان بود و از همان شامپو ها یک عدد صورتی رنگش که رایحه سیب داشت گیرمان می آمد حسابی کیف می کردیم. سس مایونز کالایی لوکس به حساب می آمد و ویفر شکلاتی یام یام تنها دلخوشی کودکی بود. صف های طولانی در نیمه شب سرد زمستان برای 20 لیتر نفت، بگو مگو ها سر کپسول گاز که با کامیون در محله ها توزیع می شد، خالی کردن گازوئیل با ترس و لرز در نیمه های شب. روغن، برنج و پودر لباسشویی جیره بندی بود، نبود پتو در بازار خانواده تازه عروسان را برای تهیه جهیزیه به دردسر می انداخت و پوشیدن کفش آدیداس یک رویا بود. همه اینها بود،
بمب هم بود و موشک و شهید و ... اما کسی از قحطی صحبت نمی کرد! یادم هست با تمام فشارها وقتی وانت ارتشی برای جمع آوری کمک های مردمی وارد کوچه می شد بسته های مواد غذایی، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازیر بود. همسایه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهربانی بود، خب درد هم بود. امروز اما فروشگاه های مملو از اجناس لوکس خارجی در هر محله و گوشه کناری به چشم می خورند وهرچه بخواهید و نخواهید در آنها هست. از انواع شکلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوی خارجی، لباس و لوازم آرایش تا موبایل و تبلت، داروهای لاغری تا صندلی های ماساژور، نوشابه انرژی زا تا بستنی با روکش طلا، رینگ اسپرت تا... و حال با تن های فربه، تکیه زده بر صندلی ها نرم اتومبیل های گرانقیمت از شنیدن کلمه قحطی به لرزه افتاده به سوی بازارها هجوم می بریم. مبادا تی شرت بنتون گیرمان نیاید! مبادا زیتون مدیترانه ایی نایاب شود! اشتهایمان برای مصرف، تجمل، پز دادن و له کردن دیگران سیری ناپذیر شده است. ورشکسته شدن انتشارت، بی سوادی دانش آموز ها و دانشجوهامان، بی سوادی استادها، عقب افتادگی در علم و فرهنگ و هنر، تعطیلی مراکز ادبی فرهنگی و هنری و ... برایمان مهم نیست ولی از گران شدن ادکلن مورد علاقم مان سخت نگرانیم! ... می شود کتابها نوشت... خلاصه اینکه این روزها لبخند جایش را به پرخاش داده و مهربانی به خشم. هرکس تنها به فکر خویش است به فکر تن خویش! قحطی امروز قحطی انسانیت است قحطی همدلی قحطی عشق!
سعید پرتوی

 
 
بازار روز
نویسنده : معصومه آشتیانی - ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ آبان ،۱۳٩٠
 

غزلی زیبا از زینب کوشکی

گاهی جدا گهگاه در هم می فروشند

سودای سرمستی است یا غم می فروشند

بازار دل از این حراج درد گرم است

تا زهر نوشاندند و مرهم می فروشند  

آن نوش دارو را که بعد از مرگ سهراب

اعجاز خواهد کرد، نم نم می فروشند

روزی طلای قلبشان از رونق افتاد

در این حراج آن را به درهم می فروشند

وقتی شغالان رنگ طاووسی گرفتند

خوش در مذاق کرکس آدم می فروشند

فرقی ندارد این تجارت بر سر چیست

دستی دهد، دل، روح، جان هم می فروشند

بازار روز و روز از نو، روزگاریست

بازار می سازند و در دم، می فروشند

دیگر متاع عشق کالایی قلیل است

آن را در این اوراق مبهم می فروشند

یک جو صداقت مانده آن را شاعران هم

در قحطی پیمانه ها کم می فروشند


 
 
برد و باخت
نویسنده : معصومه آشتیانی - ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ آبان ،۱۳٩٠
 

شعر "برد و باخت "  از اشعار خواندنی مجتبی کاشانی

 برد و باخت

و بدانید اگر من مُردم،

کمر عشق به دنیا بستم.

مرکب عشق به دنیا راندم.

توشه عشق ز دنیا بردم.

و به شکرانه عشق،

رنج­ها طی کردم.

پیچ وخم پیمودم.

غم فراوان خوردم.

تا برویانم عشق،

بذرها افشاندم.

بارها روییدم.

بارها پژمردم.

تا بیاساید عشق،

خویش را رنجاندم.

خویش را فرسودم.

خویش را آزردم.

تا بنوشانم عشق،

جام مردم گشتم.

دل به مردم دادم.

دل از آنها بردم.

در فراوانی عشق،

غرق گشتم درمهر

غرق بودم در شعر.

غوطه­ها می­خوردم.

و بدانید که در بازی عشق،

شرط بستم با خویش.

باختم دنیا را.

زندگی را بردم

--------------------------------

ضمنا کتاب" نقش دل در مدیریت" از این نویسنده بسیار جالبه توصیه می کنم براش وقت بذارید

 

 


 
 
تفاوت ویژگی های زنان و مردان
نویسنده : معصومه آشتیانی - ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ دی ،۱۳۸٩
 

سلام .

چند وقت پیش به مطلب جالبی برخوردم که هم میتونه در ارتباطات خانوادگی خیلی موثر باشه هم در ارتباطات اجتماعی ، کاری و یا حتی مدیریت رفتار با دیگران. امیدوارم به درد شما هم بخوره اول نتیجه گیری آخرو آوردم برا کم حوصله ها البته حتما کل متن رو بخونید قول میدم ضرر نکنید .

 

از مقایسه خصوصیات و ویژگی های زنان و مردان، می توان نتیجه های زیر را به دست آورد:

1- زنان و مردان، مکمل یکدیگر هستند؛ ویژگی مردان، کمبودهای زنان و ویژگی های زنان، کمبودهای مردان را تکمیل می کند. به عبارت دیگر، هر کدام کمبودهای دیگری را برطرف می سازند، بنابراین اگر با یکدیگر هماهنگ شوند، در بسیاری از موارد، مسایل و مشکلات منطقی تر، عاقلانه تر و اصولی تر برطرف می گردند.
2- وقتی زن و مرد تفاوت های یکدیگر را بدانند و آنها را بپذیرند، ارتباط قوی و موثری بین آنان برقرار می شود و عشق، فرصت شکوفایی پیدا می کند. بنابراین، آگاهی از ویژگی های رفتاری زنان و مردان، در بهبود روابط همسران و ایجاد آرامش بیشتر و تنش کمتر، موثر می باشد.
3- یکی از علت های اصلی ستیزه ها و کشمکش های دائمی، عذاب آور و جان فرسا بین زن و شوهرها، این است که مردان، زنان را با "ویژگی های خود" ارزیابی می کنند و زنان، مردان را با "مقیاس خود" می سنجند. سنجش مایعات با متر و منسوجات با لیتر، همان قدر صحیح است که مردان و زنان، خصوصیات خود را با یکدیگر مقایسه کرده و به سنجش و ارزیابی هم بپردازند. چنین سنجش هایی به طور معمول، حس تحقیر یا برتری کاذب به دنبال دارد.
4- زنان در برخورد با مسایل و مشکلات، به جزئیات، توجه بیشتری داشته و احساسی تر عمل می کنند، ولی مردان در مقابله با مشکلات و مسایل، کلی نگری کرده و منطقی تر عمل می کنند.
5- در قیاس بین ویژگی های زنان و مردان، نبایستی فکر کنیم که خصوصیات مردان، از خصوصیات زنان بهتر است و یا برعکس. برای نمونه: آیا زایمان، رابطه گرایی، دوست داشتن تشریفات، محافظه کاری در حفظ ثروت ها، کارها را با یک روند تدریجی انجام دادن و ... صفت های خوب هستند یا بد؟ (ویژگی غالب در زنان). آیا مشکلات را در تنهایی و سکوت حل کردن، کمتر تشریفاتی بودن، کلی نگری در امور، از راه چشم عاشق شدن، به دنبال مسایل مالی، غیرایستا نگریستن و ... خوب هستند یا بد؟ (ویژگی غالب در مردان).

 


 
 
بازاندیشی اساسی در راه اندازی شهرهای هوشمند
نویسنده : معصومه آشتیانی - ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ دی ،۱۳۸٩
 

از سال 2003 دردانشگاه ام آی تی گروهی تحت عنوان " شهرهای هوشمند " تشکیل داده اند که منظور ازچنین اقدامی برای حل مشکلات شهری، الودگیهای زیست محیطی، ترافیک و....  بوده است . به این ترتیب خودرویی برقی با گنجایش دو نفر طراحی شده بنام " خودروی شهری " که درداخل چرخ های موتورالکتریکی آن روبوت هایی کارگذاشته شده که سه حالت راندن ، توقف وترمز را بطور مستقیم بعهده دارند.


 
 
آیا عقلانی است که اخلاقی زندگی کنیم؟
نویسنده : معصومه آشتیانی - ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ دی ،۱۳۸٩
 

سلام

مدتهاست که می خوام شروع کنم به نوشتن و به روز کردن این وبلاگ ولی متاسفانه وقت از اون مقولات خرمایی است که بر نخیل رفته و دست ما هم کوتاه.

به هر حال تصمیم گرفتم که فعلا مطالب خوبی رو که این ور اون ور میبینم اینجا بیارم که هم در صورت لزوم خودم استفاده کنم هم دوستانی که مراجعه می کنند( البته اگه کسی سر بزنه) خوب اینم اولین مطلب:

آیا عقلانی است که اخلاقی زندگی کنیم؟

مراد از این پرسش این است که آیا زندگی اخلاقی به‌صرفه است؟

البته منظور از عقلانیت،‌ عقلانیت عملی است نه عقلانیت نظری. پس باید درصدد فهم عقلانیت عملی برآییم. به زبانی ساده، عقلانیت عملی بدین معناست که هزینه اعمال فرد در زندگی از سود آن بیشتر نباشد. اگر


 
 
چند نکته طلایی مدیریتی از جزایری!
نویسنده : معصومه آشتیانی - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٩
 

سیدجواد سیدپور در یادداشتی در «تهران امروز» نوشت: به این جملات طلایی دقت کنید:

«جهان را از پنجره بلندنظری نگاه باید کرد... کارآفرینان کامل و بزرگ نه‌تنها از تغییر نمی‌ترسند، بلکه همواره از آن استقبال می‌کنند... اگر در مقابل افکار خلاق و ایده‌های نو شما مقاومت نسنجیده انجام شد برای اینکه ناچار نشوید خلاقیت خود را از دست دهید، فورا محل کار خود را عوض کنید... خلاقیت به زبان ساده به معنای تعیین معیار برای ایجاد تغییر با روش‌های متفاوت است...»

اشتباه نکنید، این جملات پیتر دراکر، پدر علم مدیریت یا چارلز هندی، نویسنده معروف کتاب جهانی «خدایان مدیریت» نیست، این جملات شهرام جزایری معروف است که اخیرا تجربیات خودش را در قالب مقاله یا دست‌نوشته به خوانندگان نشریه آسیا عرضه می‌کند


 
 
← صفحه بعد